على محمدى خراسانى

226

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

مذكور مجاز است - چه بگوييم : « زيد ضاربٌ » ، چه بگوييم : « زيد ضاربٌ الآن » ، و چه بگوييم : « زيد ضاربٌ غداً » ، و چه بگوييم : « سيكون زيد ضارباً غداً » - اگر در گذشته و قبل از زمان نطق ، متّصف بوده و الآن منقضى شده است ، اطلاق مذكور مورد اختلاف است - چه بگوييم : زيد ضاربٌ ، يا زيد ضاربٌ الآن ، يا زيد ضاربٌ امس يا كان زيد ضارباً امس . و اين‌كه مراد از حال ، حال نطق باشد دو دليل دارد : 1 . كلمهء حال وقتى مطلق استعمال مىشود و بدون قرينه به‌كار مىرود ، زمان حال و زمان حاضر « 1 » از آن فهميده مىشود ، و در اين معنا ، ظهور پيدا مىكند . 2 . مشتقّات هم عند الاطلاق « 2 » ، ظهور در زمان حاضر دارند و بر آن حمل مىشوند و منشأ اين ظهور ، يا انصراف و كثرت استعمال است ، يا مقدمات حكمت و اطلاق . « 3 » لانّا نقول : مرحوم آخوند در جواب مىفرمايد : مراد ، حال تلبّس و اتصاف است ؛ دو دليل مذكور را هم جواب مىدهد : [ جوابِ دليل اوّل : قبول داريم كه كلمهء حال ، عند الاطلاق ، در زمان حاضر ظهور دارد ولى ما يك دليل قاطع و يك مؤيّد آورديم مبنى بر اين‌كه زمان نطق و حال حاضر ملاك نيست و با وجود دليل بر خلاف به ظاهر كلمه اعتنا نمىشود . ] جوابِ دليل [ دوّم ] : قبول مىكنيم كه مشتقّ ، عند الاطلاق ، در زمان حاضر ظهور دارد و « زيدٌ مسافرٌ » يعنى هم‌اكنون در حال سفر و مشغول به آن است . اين ظهور هم يا انصرافى ، يا اطلاقى است . ولى بحث اصولييّن فعلًا در اصل وضع است كه مشتق براى چه معنايى وضع شده است . امّا اين‌كه با قرينه در چه مواردى به‌كار مىرود از بحث خارج است . به بيان ديگر ، كلام در انسباق و تبادر وضعى و حاقّى است ، نه در انسباق و تبادر انصرافى و اطلاقى . نتيجه : مراد از حال ، حال اسناد و نسبت و حال تلبّس و اتّصاف است كه اگر تطابق داشته باشند ، به لحاظ هر سه حال ، حقيقت است . اگر تطابق نداشته باشند ، چنانچه اتصاف و تلبّس ، بعد و اسناد و جرى ، قبل باشد بالاجماع ، مجاز است و اگر به عكس شد ، مورد اختلاف است . سادسها : [ لا أصل فى المسألة ] أنه لا أصل فى نفس هذه المسألة يعول عليه عند الشك و أصالة عدم ملاحظة الخصوصية مع معارضتها بأصالة عدم ملاحظة العموم لا دليل على اعتبارها فى تعيين الموضوع له .

--> ( 1 ) . در مقابل حال ماضى و مستقبل ؛ يعنى زمان آن دو . ( 2 ) . يعنى وقتى به‌دور از هر قرينه‌اى به‌كار مىروند . براى مثال ، وقتى فقط زيدٌ ضاربٌ گفته مىشود . ( 3 ) . متكلم و لافظ در مقام بيانِ تمام مراد است و اگر در گذشته يا آينده اتصافى باشد ، بيان زائد مىطلبد كه بگويد : زيدٌ ضارب امس ، يا : كان كذا ، يا : غداً ، يا : سيكون كذا و . . . و چون قيد زائدى در كلام نيست ، پس بر همان معناى ظاهر ، يعنى حال حاضر حمل مىشود .